گردآورنده
ترجمه
ناشر
موضوع
شابک
تعداد صفحه
قطع و جلد
سال و نوبت چاپ
زبان کتاب
کتاب «آوردهاند که...» گزیدهای است از قصههای «هزارویکشب» که با انتخاب و مقدمهی محمود دولتآبادی، یکی از بزرگترین نویسندگان معاصر ایران، ارزشی دیگر یافته است. این اثر با جادوی قصهگویی شهرزاد برای رهایی از مرگ و نجات دختران سرزمینش آغاز میشود، همواره منبعی از حکمت و خیال بوده است. حال، دولتآبادی با نگاهی خردمندانه، نقبی به این اقیانوس بیپایان زده تا برای مخاطب امروز، که شاید فرصت یا حوصلهی مواجهه با مجلدهای قطور را نداشته باشد، منتخبی در دسترس و معنادار فراهم آورد. او این کار را با یک چهارچوب فکری مشخص انجام داده است: فاصله گرفتن از خیالپردازیهای صرف و توهمات افسونگرانه و تمرکز بر جوهرهی انسانی نهفته در دل این حکایات.
دولتآبادی در مقدمهی خود، با اشاره به دیدگاه حکیم ابوالفضل بیهقی که قصههای دیو و پری را خوراک عوام میدانست، به حکمت حیاتبخش «هزارویکشب» اشاره میکند؛ یعنی قدرت قصه برای به تعویق انداختن مرگ و پیروزی کلمه بر شمشیر. او انتخابهای خود را بر سه محور اساسی استوار کرده است: عشق، هنر و موسیقی، و طنز. در این گزیده، با داستانهای عاشقانهای مواجه میشویم که به گفتهی دولتآبادی، نیرومندتر و صادقانهتر از نمونههای مشهوری چون لیلی و مجنون هستند. همچنین، بخشی قابل توجه به هنرمندان موسیقیدان دوران خلافت هارونالرشید، بهویژه خاندان موصلی، اختصاص یافته تا نبوغ موسیقایی آن دوران برای نسل جوان بازگو شود.
وجه دیگر این انتخاب، نگاه تاریخی و سیاسی دولتآبادی است. او با گزینش داستانهای مرتبط با خاندان ایرانی برمکیان، که از خراسان به اوج صدارت در بغداد رسیدند و قربانی استبداد هارونی شدند، به یکی از فجایع تکرارشونده در تاریخ ایران اشاره میکند: رقابتهای کینهتوزانه و حسادتآمیز میان خاندانها و شخصیتهای قدرتمند ایرانی که به تضعیف و تخریب یکدیگر منجر شده است.
کتاب «آوردهاند که...» با بیان حکایات و قصه های شهرزاد، جانی تازه به ادبیات کهن ایرانی می پردازد خوانش آن برای نسل جوان جذاب و خواندنی است.
07152254220
دیدگاه خود را بنویسید